اولا شیرینی باید باشد . اگر این شیرینی برود ، دیگر ترک گناه ثوابی ندارد .
اگر یک خربزه تلخ و ترشیده باشد و بچه ای که این خربزه دوست دارد ، این را
نخورد ، هنر نکرده است . یا بچه سرما خورده و خربزه را نمی خورد . خوب هنر
کرده ؟ اگر خربزه شیرین بود و تو به دنبالش نرفتی و نخوردی خیلی مزه دارد .
امیر المومنان در باب توبه می فرمایند : گوشتهایی که از گناه در تنت
روییده ، باید آب بشود . یک نگاه نامشروع هم لذت دارد و گوشت تن من میشود .
وقتی غیبت کسی را می کنم و آبروی او را می برم و دلم خنک میشود ، این هم
گوشت تن شما میشود . اتفاقا غیبت هم نوعی خوردن است . یک دروغ و یک غیبت
خوردنی میشود . منتهی این ها خوردنی کاذب است . این خوردنی ها مزه دارد و
شکم را هم پُر میکند . خدا میگوید : این ها که خیلی مزه دارد ، رها کن .
خدا با انسانهای عاقل صحبت میکند . چطور وقتی شما مریض میشوید به دکتر می
روید و داروی تلخ دکتر را هم می خورید . چون سلامتی برایتان مهم است و در
دوران پرهیز از چیزهایی که برایت بد است ، پرهیز میکنید . خیلی جاها ما از
شیرینی های نامشروع دست بر می داریم . خدا میگوید : تو از این چشم بپوش ،
ما چیزهای بهتری به تو میدهیم . بچه های خوب در میهمانی به حرف مادر گوش می
دهند و با اشاره مادر چیزی می خورند . بعد که خانه می آیند ، مادر به او
خوراکی بیشتری می دهد که آبرویش را در میهمانی حفظ کرده است . خدا می گوید :
ما با انسانهای عاقل صحبت می کنیم . انسانهای بی عقل ، از حیوان بدتر
هستند . سعدی حکایت شیرینی دارد . کسی آمد خربزه بخرد . قیمت را سوال کرد .
فروشنده گفت : اینهایی که این طرف است ، دو تا یک دانگ و آنهایی که آن طرف
هستند ، چهار تا یک دانگ میشود . گفت : فرقشان چیست ؟ فروشنده گفت : این
ها که دو تا هستند ، از دسترنج خودم است ولی چهارتایی ها را بچه هایم
دزدیده اند و آورده اند . طرف گفت : ازاین حرام تر و ارزان تر نداری ؟ حالا
که من می خواهم حرام بخورم ، فرقی نمیکند چند تا باشد . یک فضله ی موش در
یک لیوان شربت بیفتد ، همه را آلوده میکند . اگر ما بتوانیم با عقلمان به
دین نگاه کنیم نه با احساساتمان و بتوانیم آن طرف تر را هم ببینیم ، قطعا
گناه نمی کنیم . کسی به گوسفندی سبزی می داد و از آن طرف به او دست می زد
که ببیند چاق شده است یا نه . من که شربت تلخ میخورم ، سریعا سلامتی نمی
آید ، بعدا می آید ولی شربت تلخ نقد است و سلامتی اش نسیه است . کسی که می
خواهد در دانشگاه قبول بشود ، یکسال همه ی تفریحات را بر خودش حرام می کند .
او دارد نقد این شیرین را از دست می دهد به امید قبولی نسیه . چرا اینجا
این کار را می کنیم ؟ در مورد دین هم ، باید همین کار را انجام بدهیم .